تبليغاتX
فرار
اجتماعی - فرهنگی - انتقادی
 

روزي رسد كه بروبد ، غم هجران ز دلش ، آن چلچله هي با ناز

روزي رسد كه بگويد ، آن بلبل ز بهاران دلش ، با هلهله هي با ساز

 

 

گاهي آدم سوار خر شيطون ميشه و گاهي شيطون خر سوار آدم . فقط يكي ميدونه درد من چي بود ، البته غير از خدا .

هموني كه خواستين شدم و خوشحالم . خوبه خوب . مثه دلاي قشنگ و نازتون . مثه محبتاي بي حسابتون . مثه كامنتاي پر از مهربونيتون . باورم شد كه جزئي از تكه گمشده من تو همين دنياي مجازيه . باورم شد كه بي شما تقريبا بي معنام . باورم شد كه يه گوشه قلبمو از خيلي وقت قبل گلخونه وجود شما كرده بودم و خودم بي توجه . باورم شد ، شما هستين . و چه بهتر آدما اينطوري ميبودن . غايب حاضر ، نه حاضر و بي مصرف و گاها مضر . از صميم قلب دوست تون دارم . همه تونو . اسم نميبرم . ميترسم قصور كار دستم بده . با زحمت بدست نياوردمتون كه مديون لطفتون هستم ولي مفت از دست نميدمتون . سامي عزيز هم قراره از سال جديد دوباره برگرده تو جمع . بهش خير مقدم ميگم . شاد و بهاري باشين .

 

و اما ...

 

آخه بي انصافا هيچكدومتون نگفتين " آخه بابا اين طرح قالب رو از كدووم قبرستوني آوردي ؟ " . باشه خودم ميگم . اين طرح همون قالب قبليه . من نه فن كامپيوتر خوندم نه اطلاعات فني شو ميدونم . يه بار حس كردم دلم ميخواد قدرتمو در اين زمينه امتحان كنم . از هر جائي يه خورده اطلاعات گرفتم و اوومدم سراغ سورس وبلاگم . اونقدر اون حروف و اعداد و ... رو جابجا كردم تا يه طرح جديد ساختم . البته با كلي بدبختي و دزدي و بيچارگي . تا اينكه كم كم حالم خراب شد و اون شور اولي شد واسه من يه راه گريز . خلاصه كلووم سرتونو درد نيارم بعد از شش تا طرح كج و ماوج نتیجه اونی شد كه ديدين . حالا شما رو به خدا نخواين اون يخاي دماوند پر عظمت رو حذف كنم و جاش گوسفند و سبزي و جنگل بكارم . برگ سبزيست تحفه درويش . همه تونو دوست دارم از صميم قلب . بهاري باشيد و شاد .

 

 

نويد بخش است اين ترانه ز گرديدن زمين

كه در ره است بهاران ، پر از گل هر چه خواهي بين

 

                                                              

                                           هموطن هميشگي شما  ... 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13:14  توسط هموطن | 
 

عطف به كامنت زيباي سامي عزيز ...

 

یاران یاران گاهی
دل ما را به چراغ نگاهي روشن کن
چشم تار دل را چو مسيحا
به دميدن آهي روشن کن
بي تو برگي زردم به هواي تو مي گردم
که مگر بيفتم در پايت
اي نواي نايم،
به هواي تو مي آيم
که دمي نفس کنم تازه در هوايت

 

________________________

مهم :  برای این سروده زیبا جوابیه بنویس

اگرقلمت توانابود قول مردونه میدم دوباره وبلاگ نویسی رو ازسرمی گیرم


خراب مرامومعرفتتم هموطن

 

 

                        //////////////////////////////////

 

جوابيه ...

 

سامي

.........................

 

سخت است ، كه نهي سنگ مرا بر سر راه

چونكه اين ديده ندارد ، شرري بهر دوا

 

آشنا ، چشم تار دل خود ، بسپارش بخدا

چون بر اين دم نبود ، هيچ آهي بهر دوا

 

من مفلوك خودم ، سينه كشم در اين راه

رهروي بايدمان ، كه نشاند به رهي بهر دوا

 

يارب ، منم آن عاشق شيدا ، كه گمگشته براه

به نوائي به خودت خوان ، كه همين چاره بود بهر دوا

 ما بیشتر ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 4:29  توسط هموطن | 
 

اول از همه از مینای عزیز  http://www.nostalgie-of-zahir.blogfa.com/  ممنون که اجازه داد تا وبلاگم رو به آهنگ زیبای دستچین او بیارایم .

دوم از همه شما ها که با نظرات تون منو مورد لطف قرار دادین . ممنون و سپاسگزار . بدون ذکر اسمی خاص . چون ارادت خاص به همه شماها دارم .

  و اما ...

چه شيشه هاي غبار آلودي

چه چركي نشسته بر ، تن اين خانه

بوي تعفن مرگ

بوي سنگين يك مشت ، شايد ...

خاطرات پوسيده

 

 

 

پی نوشت یا ...

 

سلام هموطن خوبم سامي عزيز      http://martek.blogfa.com/

 

سامي عزيز وبلاگشو بسته ، نميدونم چرا ؟ براي خودم تاسف ميخورم . جواب كامنت زيباشو اينجا ميزارم .

 

...

در عمق درون ميكاوم

انديشه هاي زنگار گرفته كودكيم را

 

يك مشت آرزوهاي كور

يك خروار فرداهاي دور

 

افسوس كه ... !!!

 

لولاهاي زنگار گرفته پنجره ها

به روغن هم نميچرخند .

...

 

 

 

سلام هموطن خوبم سهيل عزيز    http://tehran30.blogfa.com/

 

متاسفانه وبلاگ تو هم باز نشد . از ابراز لطف تو ممنون و متشكرم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 15:1  توسط هموطن | 
 

سلام

من دوباره اوومدم . حالم اصلا خوب نیست . ولی اوومدم .

یه یادگاری از نوشته های قشنگتون واسه من به یادگار بزارین .

دوستتون دارم . بهاری شاد رو براتون آرزومندم و سالی پر بار .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 4:12  توسط هموطن | 
 

  

      كفشهايم را دزديده اند .

      مندرس كف پوشه هاي مرا به كدامين دردتان خواهيد زد ؟ ...

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 5:29  توسط هموطن | 
 

 

به من ياد داده بودن اگه خوردم زمين بازم بلند شم . ولي هرگز به من ياد ندادند اگه خودشون منو زمين زدن چيكار كنم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 5:2  توسط هموطن | 
 

 

             زندگي يعني مرگ تدريجي ما .

             زندگي يعني هيچ .

             زندگي نكبتي است بر گردن ما .

             زندگي يعني مرگ تدريجي ثانيه ها .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 18:25  توسط هموطن | 
 

سلام

خوبین ؟ خوش و سلامتین ؟

شوخی کردم . میخواست بگم سال خوبی براتون آرزو میکنم . همین .

این یعنی اینکه " باز من اومدم . خجالتم دادین . شرمنده ام کردین . خیس عرق شدم . از کرامت و بزرگواری تک تک شما هموطنای نازنینم . میام و با توضیح کامل میام . شاد باشین و سلامت .

 

فقط یه کمی اونم خیلی کوچولو حالم بده .


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 15:24  توسط هموطن | 
 

سلام دوستاي خوبم

 

ظاهرا سرماها تموم شد . زمستون داره ميره . ظاهرا بوي بهار مياد !!!

 

ظاهرا ...

 

همين پارسال بود كه ، يه هموطن نوشت : سالي كه پيش رو هستش رو به فال نيك ميگيره !!!! منظورش همين سالي بود كه داره ميره . من خنديدم ولي چيزي نگفتم . يكي نوشت : همچي شروع خوبي نميبينه ؟؟؟ من به فكر فرو رفتم و باز هم چيزي نگفتم .

 

خلاصه ...

 

من به اين كارا كاري ندارم ، ولي تو همين سال شنيدم كه غزاله رفت . به ديار باقي . با شوهرش ، و يه كوچولو از خودشون باقي گذاشتن به يادگار . و من بغض گلومو گرفت . غصه خوردم . هوار كشيدم و ...

 

باباي نيلوفر مهربون هم به ديار حق شتافت ، و او تا امروز ديگه چيزي ننوشت . هرچند هنوز منتظر باز شدن وبلاگش هستم .

 

بگذريم ...

 

خيلياي ديگه هم رفتن و ما بي خبر . شايدم ذهنمون ياري نميده .

 

البته ...

 

مهم رفتن نيست ، كه ادامه همين زندگيه و ما هم باورش كرديم ، بي شك ما هم ميريم . كي ميدونه فردا چي پيش ميآد ؟

 

مهم اينه كه حالا كه با هم هستيم مهربون باشيم و براي هم و در كنار هم .

 

نميدونم چرا گاهي وقتا ناخواسته ميرم تو وبلاگ غزاله و واسش كامنت ميزارم . شايد هنوز باورم نيست كه ... . اونم مثه همه شماها فقط واسم يه هموطن بود . همين و بس .

 

با همه اين حرفا ...

 

بيايم اين آخر سالي براي همه رفتگان دعاي خير كنيم . دور و نزديك ، پدر و مادر ، برادر و خواهر ، آشنا و غريب ، دوست و دشمن . و يه فاتحه براي شادي روحشون بخونيم .

 

 

هرگز فراموش نخواهم كرد كه ...

 

پ . ن . 1 : مژده در پستي كه براي روز مادر گذاشته بود ، نوشت " من روز پدر براي پدرم كادو ميخرم و روز مادر هم براي پدرم كادو ميخرم " نزديك به مضمون .

 

پ . ن . 2 : نيلوفر هم در يك پست غير مترقبه نوشت " من مادر نداشتم و حالا پدر هم ندارم " .

 

پ . ن . 3 : بدينوسيله مراتب همدردي خودمو به همه هموطناني كه به نوعي عزيزانشون رو از دست دادن ابراز ميكنم . مخصوصا مژده و نيلوفر و ...

 

 

         اربعين حسيني را پاس ميداريم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 0:17  توسط هموطن | 
 

         بر پرچين خاطرات

                         كوله باري ، اگر چه خرد

 

         از جنس يك غبار

                        هي خورد و خورد و خورد

                                       

        قلبي شكست و باز

                             هي مرد و مرد و مرد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 12:58  توسط هموطن | 
 

                 اول يه مقدمه بعد يه پست جديد كاملا بي ربط با مقدمه

 

 

************************************

 

سلام سلام ...

 

به همه شماها .

هموطناي خوبم .

كه مهربونين .

كه دوست داشتني هستين .

كه به من انرژي ميدين .

 

درسته باهاتون شوخي ميكنم .

درسته اذيتتون ميكنم .

درسته شايد من اونطوري كه مي خواين نباشم .

درسته كه گاه باوراتونو بهم ميريزم .

 

اما ...

 

بدونين منظوري ندارم .

بدونين چيزي تو دلم شكسته ام نيست .

بدونين بدون شماها اينجا برام معنا نداره .

بدونين از ته قلب خسته ام دوستتون دارم .

 

بياين ...

 

باور كنيم كه آينده ائي هست .

باور كنيم كه ما ميتونيم اونو بسازيم .

باور كنيم كه آينده ميتونه متاثر از ما باشه .

باور كنيم كه هستيم .

 

اگه مسابقه ائي ميزارم واسه اينه كه ...

 

همزمان به يه چي فكر كنيم .

همزمان ، همدل هم باشيم .

همزمان ، يكصدا باشيم .

همزمان ، از درد و رنج بگيم .

 

چي فرقي ميكنه كه ...

 

من كي ام .

يه مشت جفنگيات من معنا داره يا نداره .

شما بتونين به اوني كه من ميخوام فكر كنين يا نه .

شما به من اهميت بدين يا ندين .

 

مهم اينه كه ...

 

ما ياد بگيريم دردها رو ريشه ائي درمون كنيم .

زخمهاي ظاهر رو پاك كنيم .

رنج رو تو عمق وجودمون احساس كنيم .

 

حالا اگه چيزي به ظاهر عوض نشد ، اشكال نداره . لااقلش اينه كه ما سعي كرديم .

  

خواهيم گفت : اينو با سر بلندي به ديگران ...

 

ما بيدي نبوديم كه به بادي بلرزيم .

تلاش كرديم بسازيم با اونچي كه در توانمون بود .

 

ديدين ماهيهاي آزاد رو كه موقع توليد مثل ميرن به همونجائي كه زاده شدن ؟

ديدين چطور در جهت خلاف آب شنا ميكنن ؟

ديدين چطور از آبشارها بالا ميپرن ؟

ديدين چطور گرفتار چنگالهاي تيز خرس و پرندگان دريائي و ساير وحوش ميشن ؟

 

اما ميرن . و جالبه كه اگه همه نميتونن برن ، اما اونائي كه ميرن ، چنان ميرن كه ديگه حرف و حديثي توش نميمونه .

 

بگذريم ...

 

اينم پست كاملا بي ربط من به موضوع . انگاري بازم شوخ طبعي من گل كرده . اينم يه بدبختيه منه . قول ميدم ديگه تكرار نشه .

 

************************************

 

                         اندر احوالات ما و ننه جانمان

 

خدا بيامرزتش . ننه جانمو ميگم . زن خوبي بود و زبان زد عام و خاص . فقط نميدونم چرا گاهي اوون اخلاق سگيش پاچه منه بيچاره رو ميگرفت ، اونوقت بود كه من مثه مرغاي سر كنده تو كوچه و خيابون و رو پشت بووماي مردم در بدر ميشدم و ننه جان مثه خروس جنگيا با يه جاروي فكستني دنبالم ميكرد . " مگه گيرت نيارم ذليل مرده ورپريده ، همش تقصير اون باباي الدنگ بي پدرته ... " اينا زيباترين حرفائي بود كه ميشد در بهترين حالات سگي از ننه جان انتظار شنيدن شو داشت . " اگه گيرت بيارم پدر پدر سگتو در ميارم ... كره انداختن بيروون ... بچه كدوومه ؟ بگو بلاي جوون ... بگو آتيش كون كافر ... " . ننه جان بدش نميومد گاهي ماماني منو هم زير آتيش خشم خودش بسوزوونه . " ننه ات اگه ننه بود تو رو جم ات ميكرد ... فك كرد همي كه سرشو كرد زير لحاف و ... اسم شو گذاشته زن !!! بگو شلخته ... لكاته ي ... " . بعد از مدتي ننه جان كه به گرد ام نميرسيد ، خسته و وامونده برميگشت به خونه و لب ايوون ميشست و نفس نفس زنوون زير لبش از اوون حرفاي خوب خوب ميزد . البته دست ننه جون رو خوب خونده بودم . فقط كافي بود يواشكي ميرفتم خونه و يه قليوون توپ واسش درست ميكردم و خيلي مظلومانه در حالي كه صورتمو با آب دهنم خيس كرده بودم ، بهش نزديك ميشدم و وانمود ميكردم كه هق هق گريه ميكنم و از كرده خودم پشيموونم . ولي خدائيش اگه ننه جان گيرم مياورد ، پشمامو ميچيد . نه فكر كني كار به همينجا ختم ميشد ها ، نه ، ننه جان اگه زهرش رو بهم نميريخت اونوقت بود كه من نميتونستم احساس امنيت كنم . امنيت نميدوني چقده خوبه . خيلي خوبه ، حتي اگه در حد احساس كردن باشه . ائي عباس آقا بقال سر كوچه مونو همون موشا امنيتشو بهم ريخته بودن ، نه اينكه هنوز تو عهد بوق زندگي ميكرد ، يه مغازه داشت عينهو قبرستون . از در و ديوارای ائي مغازه موش بالا ميرفت . موش ام كه ميدوني عامل خيلي از بيماريايه . خدا نكنه آدم تو ائي دوره زمونه بيمار بشه . باباشو ميارن جلو چشاش . واي اگه سر و كارت به جراحي و اينطور حرفام بكشه . بعضي وقتا كه ميرفتم قصابي ، وقتي چش ام به اون ساتور و چاقوهاي جور واجور ميافتاد ... ، اصلا دلم نميخواست كارم به بيمارستان و جراحي و از اين حرفا بكشه . راستش حاضرم چش ام در بياد ولي ... ميدوني که ؟ چش خيلي حساسه ، چش اصولا يكي از مهمترين اعضائي هستش كه موجودات دارن . ائي ننه جان ما يكمي هم خرافه پرست بود و موقع كله پاچه خوردن چشاي گوسفند بيچاره رو خاك ميكرد . ميگفت : " ننه اگه اين چش رو بخوري دشمن داداش ات اينا ميشي . دشمني ، جنگ ، خون و خون ريزي ... حال آدمو بهم ميزنه ، مثه ائي همزنا هستش كه همه چي رو قاطي پاطي ميكنه و ... زيور خانووم همسايه ننه جانمان هم همين اخلاقو داشت همش بين همسايه ها رو بهم ميزد . همون سياست آب رو گل آلوده كردن و ماهي گرفتن . چقدر بده آدم بره ماهي گيري و هيچي به تورش نخوره ، يه جورائي اونجاي آدم ميسوزه . همين پارسال بود كه كنار بخاري بي هوا واستاده بودم و يه دفعه يه احساس سوزش عجيب به اونجام دست داد . نمیدونم قبلا هم بهت گفته بودم كه جفت دستام رو سرما زده یا نه . فقط كافيه يه كمي هوا سرد بشه اونوقت مردم تازه يادشون مياد از انواع بخاري . جونم واست بگه همين سرماي اخير ها ، چيزي نمونده بود كه مردم رو بيارن به بخاريهائي كه قرنها بود فراموش شون كرده بودن . نه اينكه اشل عمر ما با ماه و روز و سال گره خورده درك قرن و اينجور حرفا يه كمي سخته . وقتی از گذشته های دور صحبت میشه آدم یاد عتیقه جات و اینطور چیزا میفته . فكرشو بكن ميري يه جائي رو ميكني و يه چيزي از زير خاك بيرون ميكشي كه قرنها از عمرش گذشته . ائي خارجيا عجيب رو اينجور چيزا پول ميدن . اوونم نه دلار ،  يورو . من معتقدم اگه آمريكا اينجور همه جانبه به خاور ميانه حمله نميكرد ، عمرا اگه دلارش سقوط كنه . وای سقوط . چقدر کلمه وحشتناکی . چقدر بده ، فكرشو بكن رو يه برج واستادي و يكي ناغافلي از پشت هل ات بده پائين و تو سقوط كني . باز ام همون قصه بيمارستان و تيمارستان و از اينجور حرفا . عباس آقا بيچاره كه از دست موشا به امون اومده بود آخرش راهي تيمارستان شد . البته من يكي بيمارستانو ترجيح ميدم . عقل سلامت باشه ، جسمو ولش كن . هر چند اگه از نظر جسمي آدم صدمه ببينه درست مثه ائي ماشيناي تصادفي ميشه . همين دو ، سه روز قبل بود . تصادف نگو فاجعه . فاجعه رو هم خدا نصيب گرگاي بيابون هم نكنه . باور كن اگه هوا يه كمي سردتر ميشد ها ، اونوقت ميديدي كه كرور كرور آدما طعمه گرگا ميشن . درست مثه اون كرمي كه ميزاري سر قلاب تا توجه ماهيا رو جلب كني . البته اين جلب با جلبي كه ماموراي نيروي انتظامي ميكنن فرق ميكنه . هر چند ظاهرا هر دو تا شون بالاخره يه جورائي جلب محسوب ميشن  . اما بد نیست بدونی كه يه جور جلب ديگه هم داريم ، اونم جلبه نظره . ديدي ائي دختراي جينگلي مينگيلي رو چيجوري لباس ميپوشن ؟ خدا بيامرزته اوني رو كه لباس رو اختراع كرد ، والا يا تو سرما از سردي ميمرديم ، يا تو گرما از گرمي . آدم ابوالبشر هم كه هميشه يا از گرما ناليده يا از سرما . البته من معتقدم كه فقط اونائي كه تو مناطق معتدله زندگي ميكنن اينجوري هستن . ميدوني كه از نظر جغرافيائي چن تا منطقه بندي وجود داره . يكي منطقه سرد قطبيه . هموني كه تو تبليغات اوون يخچال نشون ميدن . اووه گفتم یخچال . فكر كنم كه يخچال ما رو هم تا حالا درست كرده باشن . نه اينكه برق زياد مصرف ميكرد . بردم تعميراتي تا يكي از اين لامپاي كم مصرف رووش پياده كنن .

 

 

                                                             اين قصه همچنان ادامه دارد ...

      

 

پ . ن . 1 : يا هموني كه تو ميگي . معترفم كه اين پستم با همه پستاي قبلم يه جورائي ناهمخواني داشت .

 

پ . ن . 2 : يا هموني كه تو ميگي . تا حالا شده ؟ كلي واسه كسي آسمون و ريسمون ببافي ، از آخرش هم بهت بگن : " ما كه از حرفاي تو چيزي سر در نياورديم " .

 

پ . ن . 3 : يا هموني كه تو ميگي . حالا شك ندارم كه اون احساس لطيف و زيبا و نادر سر كار بودن تو عمق وجودت موج ميزنه . مگه نه ؟  

 

پ . ن . 4 : يا هموني كه تو ميگي . به قول بعضي از اين برو بچز : اينجوريه ديگه .  

 

پ . ن . 5 : يا هموني كه تو ميگي . تنها نظرات خصوصي چاپ نخواهند شد . اين حس انتقاد پذيري ما رو كشته .   

 

  

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 1:20  توسط هموطن | 
 

                                          

 

پنجشنبه 18 بهمن1386 ساعت: 3:28

 

توسط:عکس به شرط چاقو : نغمه خانومی

      

عجب !

سلام . ببينم همداني هستي نكنه؟

آخه حرفات رو كاما درك كردم . من سبيل كه ندارم ولي خب بازدمم قبل از اين كه به صورتم برسه تو هوا يخ ميزنه


وبلاگ جالبي داري . خوشحالم


بازم بيا

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

پنجشنبه 18 بهمن1386 ساعت: 6:18

توسط:مریم

سلام
فعلا اول!

می خونم بعد نظر می دم


شاد باشید

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

پنجشنبه 18 بهمن1386 ساعت: 6:21

توسط:مریم

هان؟
بابا تایید!

پس فکر نکنم اول بشم!

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

پنجشنبه 18 بهمن1386 ساعت: 11:3

توسط:مهری



سلام هموطن جونم

اوممممممممممممم نمی تونم حدس بزنم بعدش شاعرچی میخوادبگه


ببخشیدا که اینقدر بی استعدادم

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

پنجشنبه 18 بهمن1386 ساعت: 12:46

توسط:شیدا

سلاااااااااام
بگم؟
صبر کن یکم فکر کنم.....

اها
هرچه کردیم اش نشد...
دردها را ما کشیدیم و بر جان خریدیم و نشد
زخمها را ما تراشیدیم و خش بر دل کشیدیم و نشد
انچه می خواستیم زپی اش رفتیم و نشد...
انچه می دیدیم دل می خواست اخر هم نشد...
می کشمت اگه سر کارمون بذاری. می خواستیم بکشیمتان اما نشد

تا بعد...